درد مشابه قلات و پاریس!

«سندرم پاریس» نوعی شوک فرهنگی حاد است که فراتر از دلزدگی ساده عمل میکند. تور پاریس بیش از هر شهر دیگری با تصویر رمانتیک، زیبایی و ظرافت فروخته میشود. اما برخورد با شهر واقعی میتواند شوکآور باشد. کلاهبرداریهای خیابانی و آشفتگی حملونقل عمومی بهسرعت این توهم را میشکنند.
توریسم آنلاین: هما حاصلی / در گزارشی آمده بود که « پاریس هر سال میزبان دهها میلیون گردشگر است، اما برای عدهای از آنها این شهر رویایی نه با خاطرهای خوش، بلکه با حملههای اضطرابی، توهم و حتی بستری شدن در بیمارستان پایان مییابد؛ پدیدهای روانپزشکی که به «سندرم پاریس» معروف است!
گویی پزشکان از دهه ۱۹۸۰ متوجه الگویی مشخص شدند. این وضعیت نام بالینی دارد و از سوی روانپزشکان به رسمیت شناخته شده است. عامل اصلی آن ناامیدی است؛ یک ناامیدی آنقدر شدید که ذهن و بدن را از کار میاندازد.
در واقع «سندرم پاریس» نوعی شوک فرهنگی حاد است که فراتر از دلزدگی ساده عمل میکند. تور پاریس بیش از هر شهر دیگری با تصویر رمانتیک، زیبایی و ظرافت فروخته میشود. اما برخورد با شهر واقعی میتواند شوکآور باشد. کلاهبرداریهای خیابانی و آشفتگی حملونقل عمومی بهسرعت این توهم را میشکنند.
برای شما این عارضه آشنا نیست؟ تصور کنید پس از تماشای تصاویر خیال انگیز از روستای قلات در نزدیکی شیراز با اشتیاق فراوان راهی این روستای خاص و تاریخی می شوید و در همان ورودی این روستا ناگهان با انبوهی زباله ، سگ های ولگرد و بعد سردرگمی برای یافتن جای پارک روبرو می شوید در آن لحظه تهوع ،سردرد ناشی از شوک و سردرگمی و یاسی مرموز به سراغتان می آید دقیقا همان «سندرم پاریس» اما این بار ایرانیزه شده آن با نام «سندرم قلات»!
همین دیروز اگر مسافر جاده مجاور بودی ، دریاچه تازه جان گرفته مهارلو در مهی جادویی تو را وا می داشت که توقف کنی و بروی به دل این محبوب رویایی! اما به محض اقدام بوی گند و زباله های هر طرف جا خوش کرده و هزار و یک عیب و ایراد دیگر قدمت را سست می کرد و تو را به خودرو بر می گرداند تا با « سندرم مهارلو» به بقیه مسیرت ادامه دهی.
قلات و مهارلو یک نمونه از بی شمار جاذبه های گردشگری کشوراست که رهاشدگی آنها گردشگر را هنگام مواجهه حضوری به شدت سرخورده می کند . ازجنگل های شمال با زباله ها و مگسهایش گرفته تا سواحل بی در و پیکرو فقیر از امکانات و پلشت دریای جنوب و شمال .
حتی در اماکن تاریخی شاخص نیز این سندرم دور سرت جولان می دهد.آنچه با آن مواجه می شوی بسان عروس ژنده پوشی است که از شرم جامه کهنه و مندرس و آلوده اش خجولانه سر به زیر انداخته ! پارکینگ نامناسب ، سرویس بهداشتی های بدون امکانات، تعداد اندک میراث بانان برای حفاظت از اماکن ، خاموشی ، نورپردازی نامناسب ، فقدان امکانات سمعی و بصری ،عدم توجه به زیباسازی این اماکن با نور و صدا و استفاده از ابزارهای دیجیتال ، جانمایی اشتباه غرفه های فروش محصولات محلی و آلودگی بصری و صوتی با موسیقی های ناموزون ناشی از آنها همه تصاویر زنده ، واقعی و نامطلوب از جاذبه های میراثی است و همه این آسیب زدن ها، غفلت ها و نادیده گرفتن ها در حالی اتفاق می افتد که همین اواخر ثبت جهانی سمنو و مکتب بهزاد رگ غیرتمان را به جوش آورده و یکی نیست بپرسد مگر با آن همه میراثی که ثبت جهانی و ملی کردیم چه کردیم وچقدر در حد اسمشان برایشان کوشیدیم که حالا مدعی هستیم . مگر می شود که خود را وارث تمدن و تاریخ بدانیم اما بگذاریم یادگاری های این تمدن و فرهنگ به حال خود رها شوند وبرای تخریبشان هم خودمان عمدا و سهوا سهیم شویم.
عرق به داشته های میراثی کاملا ارزشمند و به جاست اما ثبت جهانی میراث تا زمانی که تنها جنبه نمادین داشته باشد و عزمی برای بهره از این افتخارات وجود نداشته و در حفاظت از آنها به حداقل ها اکتفا شود سودی به حال میراث و جامعه ندارد. چون نه مدیران عزمی در این خصوص دارند و نه شهروندان در حفاظت و نگهداری از داشته های میراثی مطلوب عمل می کنند. تا جایی که قصورسهل انگاری در حفاظت ازمیراث تاریخی ، فرهنگی و طبیعی از سوی شهروندان کمتر از کم کاری و غفلت مدیران نیست.
مخلص کلام آنکه اگر بخواهیم واقع بین باشیم ناخوشی «سندرم پاریس» در کشور ما دایره گسترده ای دارد ؛ سندرم قلات، سندرم شمال، سندرم جنوب، سندرم پاسارگاد، سندرم تخت جمشید و غیره…
در این روزگار که گردشگری خارجی به واسطه تحریم و حوادث ناگوار این سال ها، در رکود است و گردشگری داخلی زیر فشار سنگین تورم بی رونق، فرصتی است که دستی به سرو روی این زیبارویان بی زر و زیور کشیده و با تجهیز زیرساختها و حفاظت مطلوب از داشته ها،در کنار ارتقا سواد میراثی عموم مردم بساط ناخوش احوالی را از میراث این سرزمین برچینیم و آنها را برای روزی آماده کنیم که خیل گردشگران جهان از تماشای آنها و وضعیت مطلوبشان زبان به تحسین بگشایند و دچار سندرم نشوند.